گل مریم

مریم مریم مریم
مریم چشمای تو شرابه
مست می شم توی نگاهت
اخ که من می میرم واسه اون چشمانت
مریم تن تو گل همیشه بهاره
سال عمر من با تو خزون نداره
مریم دستای تو چه گرمه
اغوش تو بستر ارامش منه
مریم موهای تو مثه موج دریاس
دلم می خواد غرق بشم توی دریای موهات
مریم وقتی قهر می کنی
ناز کردنات چه زیباس
اخ که من می میرم واسه قهرات
مریم وجود تو پناه بی وجودی منه
گرمای تو خورشید بی غروبه منه
اره مریم ....تویی ...تو
مثه فرشته واسه ی من
نوشته شده توسط ღღღღღمریمღღღღღ در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 12:26 موضوع | لینک ثابت
پروردگارا!
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند.

يکي بود تو قصمون وفا نکرد ... رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ... يکي بود زندگيشو هوس سوزوند ... آبروش رفت و ديگه اينجا نموند ... يکي بود يکي نبود و يک پري ... يه بغل عاشقي هاي سرسري ... کي بود اون که طاقت گريه نداشت ... عاشق هوس شد و تنهام گذاشت ... کي بود کي بود اون تو بودي ... کاشکي از اول نبودي ... شايد بايد مي فهميدم که قلب تو پر از رياست ... دوست دارم گفتن تو درست مثل باد هواست
نوشته شده توسط ღღღღღمریمღღღღღ در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 14:22 موضوع | لینک ثابت
به نام خدای یکتا
تو یکی از وبلاگها به این مطلب برخوردم جالب بود روانشناسی اسمها بود. اینم نمونه اش بود برای خودم خیلی هاش مطابقت داشت .برای سرگرمی جالبه.
مریم - - - Maryam
نوشته شده توسط ღღღღღمریمღღღღღ در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 14:1 موضوع | لینک ثابت
به نام حضرت دوست![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خسته ام تکیه گاه می خواهم مثل یک قبله گاه می خواهم
لحظه ی سرد بی وفایی هاست یک نفر جان پناه میخواهم
مثل شبهای برکه بیمارم تکه ای قرص ماه میخواهم
تا بگریم تمام بغض را حضرت عشق چاه میخواهم
عاشقی اشتباه شیرینیست باز هم اشتباه میخواهم
یک جهان سیب سرخ هوایی مثل ادم گناه میخواهم
اخر این ردیف بن بست است امدم از تو راه میخواهم
بعد از این امر امر چشم توست
هرچه گفتی بخواه میخواهم

باور نکن تنهاییت را
من در تو پنهانم تو در من
از من به تو نزدیک تر تو
از تو به تو نزدیک تر من
باور نکن تنهاییت را
تا یک دل و یک دل داریم
تا در عبور از کوچه ی عشق
بر دوش هم سر می گذاریم
دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهاییت را
هر جای این دنیا که باشی
من با توام تنهای تنها
من با توام هرجا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز
با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبه ی دل
باور نکن تنهاییت را
من با توام منزل به منزل
حتی اگه با هم نباشیم من همیشه و در همه جا همراهه توام یاد تو از قلب من بیرون نمیره

گفت: هر چند دلت خانه به دوش است ولی
دوست دارم که شود بی سروسامان تر از ایت

یار باز امدو شد چشم تماشا دل من
دیده ایینه دریا شد و دریا دل من

نوشته شده توسط ღღღღღمریمღღღღღ در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 17:19 موضوع | لینک ثابت
چشم من باز گریست قلب من باز ترک خورد و شکست باز هم سفر بود و من از چشمانت می خواندم که به اسانی از این شر سفر خواهم کرد

یه عمر که من خوابمو تو لحظه هارو بیداری یه عمر که رو صورتت یه قاب عاشقی داری دوستت دارم ولی برو تا عشقت عادتم نشه بزار برو تا عشق من با این دروغا کم نشه رسمه ما رسم عاشقاست نفرین من برات دعاست شاید که قسمت همینه اینا همش کار خداست رسم ما رسم عاشقاست نفرین من برات دعاست نگو به من دوسم داری دروغگوو دشمن خداست...

آرزوی من این است : نتراود اشک بر روی چشمانت مگر از شوق زیاد . و به
اندازه هر روز تو عاشق باشی. عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از
خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

تو را من دوست ميدارم اگرچه خوب ميدانی وگرچه در غزلهايم به تأکيد فراوان گفته ام اين را تو را من دوست ميدارم و با تو زندگی زيباست و بی تو زندگانی...بگذريم از اين سخن...بيجاست!برای با تو بودن اين شروع بی نظيری بود،اگر بهارمی دانست،برايم غنچه سرخ گلي را ميشکوفانيد که با آن خير مقدم گويمت اما نمیدانست گمان می کرد ، روز آخر ديدار ما آن روز بهاری است شايد من خودم هم اين چنين بودم !پذيرايت شدم ، با بوسه و لبخند تنت چون ديدگانت سرد و احساس گريزی بی امان در چشم تو پيدا غروری سهمگين و وحشت آور بود،که از چشم تو می باريد و من با خويشتن گفتم « چگونه اين غرور شرمگين را بوسه بايد داد؟! »که سيمای غرورم سهمگين تر از غرورت بود « تو را من دوست می دارم !>

نوشته شده توسط ღღღღღمریمღღღღღ در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 13:8 موضوع | لینک ثابت
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

















دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت









نوشته شده توسط ღღღღღمریمღღღღღ در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 16:51 موضوع | لینک ثابت
دنیایی وقتی ازدواج کرد من ساقدوشش بودم بازم گفت تو بهترین دادشه دنیایی و وقتی مرد من زیره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه میتونست حرف بزنه میگفت تو بهترین دادشه دنیایی چند وقت بعدی وقتی دفتره خاطراتشو خوندم دیدم نوشته عاشقت بودم دوست داشتم اما میترسیدم بگم برا همین میگفتم تو بهترین دادشه دنیایی

همیشه غمگین ترین و رنج آور ترین لحظات زندگی آدم توسط همون کسی ساخته می شه که شیرین ترین و به یاد موندنی ترین لحظات رو برای آدم میسازه و من وقتی ما می شه که بخوایم. پس بی خودی با حروف بازی نکن بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده. این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد. بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

روزی عشقت رو دزدیدم و برای اینکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قایم کردم اما نمی دونستم که یه روز برای اینکه اون رو پس بگیری قلبم رو می شکنی

میگن ادم برای اینکه به عشقش برسه باید از تمام دنیا بگذره
ولی تو که تمام دنیای منی چطور ازت بگذرم
نوشته شده توسط ღღღღღمریمღღღღღ در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 17:52 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

ای که دور از منو یاد منی با خبر باش که دنیای منی
شادیت شادیه من غصه ات غصه ی من
قلب من خانه ی تو خانه ات
قبله ی من
دوستدار شما عزیزان.•**•.مریم.•**•.ღ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY